اینجا پادکست هنر تذهیب است. جایی میان سکوت و رنگ. جایی میان ایمان و لطافتِ دست هنرمند تذهیب متولد میشود؛ با طلا، با نقش، با دستانی که آرامش را مینویسند. در این پادکست، با شما از نُه مرحلهی تولد یک تذهیب میگویم نُه گام که هرکدام، دری به سوی زیباییاند.
مرحلهی اول: انتقال طرح بر روی مقوا
در آغاز، هر چیز از «طرح» آغاز میشود. هنرمند، طرحی را که در ذهن دارد، بر کاغذ «کِلک» مینشاند. کاغذی نازک و شفاف که واسطهی خیال و واقعیت است. طرح با مداد H2، خط به خط بر کِلک نقش میبندد. سپس کاغذ را بر بوم میچسبانند تا از جایش نلغزد، و با مهرهای از سنگ عقیق، از راست به چپ، از بالا به پایین، طرح را بر جان مقوا منتقل میکنند.
هر فشارِ دست، سرنوشتِ نقشی است. زیادهروی، پارهگی میآورد، و کمفشاری، بیجانی. با برداشتن کِلک، طرحی لطیف و کمرنگ بر بوم میماند. آغازِ جان گرفتن تذهیب.
مرحلهی دوم: قلمگیری قهوهای
اکنون، هنرمند، رنگ قهوهای آبرنگ بیا مرکب را برمیدارد… قلمموی سه صفر، در میان انگشتان ظریف میچرخد. نقوش، یکییکی جان میگیرند. خطوطی ظریف، نازک و کمرنگ. چون نغمهای که هنوز کامل خوانده نشده. سپس طرح مدادی پاک میشود تا تنها جوهرِ حضور باقی بماند.
چرا قهوهای؟ زیرا مداد، دشمنِ پاکی رنگ است. اگر بماند، رنگها را چرک میکند، و درخشش را میگیرد. قلمگیری قهوهای، نخستین نفسِ زندهی تذهیب است.
مرحلهی سوم: طلاگذاری
در سومین گام، نور بر بوم میتابد. طلایی، چون خورشید، چون ایمان. قلممو در رنگ طلا میچرخد، و ساقهها، بندها، جوانهها و برگهای بادامی، با طلا جان میگیرند. مرکز گلها نیز، نقطهای از نور میشود.
طلایی باید یکدست باشد، نه سایهدار، نه کمرنگ، نه سفیدزده. در این لحظه، هنرمند، باید سکوت کند. زیرا هر نفس میتواند لرزشِ نور را بر بوم به هم زند. طلا، زبانِ تقدسِ نقوش است.
مرحلهی چهارم: مُهرهکشی رنگ طلایی
طلای خام هنوز درخشان نیست. اکنون زمان صیقل است. با مُهرهی عقیق، هنرمند بر خطوط طلا میکشد، و رنگها براق میشوند، چون آیینهی دلِ تذهیبکار. اگر مهره خشک باشد، طلا مات میماند، پس مهره را بر پوست دست میکشد تا اندکی چرب شود. هر حرکت، مانند دعایی است که تکرار میشود، تا درخشش، به کمال برسد
مرحلهی پنجم: رنگگذاری اسلیمیها
اکنون نوبت رقصِ رنگهاست. اسلیمیها، پیچوتابهای زندگیاند، رگهای زندهی طرح. هنرمند میان رنگهای گرم و سرد، توازن میآفریند.
آبیِ روشن کنار سبزِ فیروزهای، صورتی در کنار طلایی و هر رنگ، با دیگری سخن میگوید. در این مرحله، ذوق و دل، فرمان میدهند نه عقل. تذهیب، در همین رهایی معنا مییابد.
مرحلهی ششم: رنگگذاری گلها
گلها، روحِ تذهیباند. رنگها تقسیم میشوند: گرم چون صورتی و نارنجی، سرد چون سبز و آبی، و خنثی، چون بنفش و زرد. هیچ نقطهای نباید انباشته از یک رنگ باشد. رنگها باید در بوم پخش شوند، چون بوی گل در باغ. برخی گلها طلا دارند، برخی خام میمانند. تعادل، راز زیبایی است. گلها میخندند و بوم، میدرخشد.
مرحلهی هفتم: قلمگیری مشکی
اکنون، نوبت دقت است. قلمگیری مشکی، آزمون نهایی هنرمند است. هر خط باید زنده باشد. مرکب خشک، قلمموی موی گربه، و نفسی حبسشده هیچ کلامی، هیچ حرکت اضافهای جایز نیست. هر خطِ سیاه، تعریفکنندهی مرز رنگهاست. قلمگیری، روحِ نظم در میان هرجومرج رنگهاست. در این لحظه، تذهیبکار نه حرف میزند، نه حتی میاندیشد تنها میکِشد.
مرحلهی هشتم: سایهگذاری ختاییها (پرداز)
پرداز، لطافتِ جان گلهاست. تیرگیهایی که عمق میآفرینند. هر گل با رنگ خودش سایه میگیرد:گل صورتی با قرمز، گل آبی با آبی، گل سبز با سبز. اما گل زرد، با نارنجی گرم میشود، و گل سفید، با هر رنگی که دل بخواهد. پرداز، زمزمهی پنهانِ هر گل است، نجوایی از درون رنگ.
مرحلهی نهم: رنگگذاری پسزمینه
در پایان، پسزمینه میرسد آسمانِ طرح، زمینِ نقش. لاجورد و شنگرف، رنگهای کهن ایرانیاند. لاجورد، آبیِ ژرفِ کوههای بدخشان است، و شنگرف، سرخِ زندهی مس و آتش. رنگهای زمینه باید پُررنگ و پخته باشند. هیچ رنگ خامی، شایستهی بوم تذهیب نیست. دو یا سه رنگ تیره را میآمیزند، تا رنگی زنده و اصیل پدید آید. در این لحظه، بوم، کامل میشود. نقوش طلایی در میان آبی و سرخ میدرخشند، و تذهیب، به جاودانگی میرسد.
نه مرحله… نه فقط برای ساخت یک اثر، بلکه برای رسیدن به درکِ زیبایی، صبر و تقدسِ هنر. هر تذهیب، حدیثی است از ایمان و دقت. از طلایی که چون نورِ دل بر صفحه میتابد، و از هنرمندی که میداند. زیبایی، نتیجهی آرامش است.
این پادکست توسط محمدعلی نعیمی تولید شده است. از شما سپاسگزاریم که با ما در مسیر هنر تذهیب همراه بودید.


دیدگاه شما چیست؟