تصویر بهزاد در حال نقاشی کردن به همراه یکی از آثار وی و نقد روند ثبت جهانی نگارگری بهزاد

نقد روند ثبت جهانی نگارگری بهزاد

در «نقد روند ثبت جهانی نگارگری بهزاد» مسئله اصلی، شفاف نبودن سازوکار یونسکو و ضعف حضور ایران در رقابت‌های فرهنگی منطقه است. در حالی‌که افغانستان با تدوین پرونده‌ای منسجم توانست میراث بهزاد را به نام خود ثبت کند، ایران دیرهنگام و واکنشی عمل کرد و فرصت مشارکت یا ثبت مشترک را از دست داد.

مقدمه

ثبت جهانی «نگارگری به سبک بهزاد» به نام کشور افغانستان در فهرست میراث فرهنگی ناملموس یونسکو، موجی از واکنش‌های انتقادی، تاریخی و هویتی را در ایران برانگیخت. این هنر که با نام استاد کمال‌الدین بهزاد، یکی از برجسته‌ترین چهره‌های نگارگری ایرانی شناخته می‌شود، ریشه در بستر فرهنگی و هنری ایران دوره تیموری و سپس صفوی دارد.

با این حال، اعلام ثبت آن به نام افغانستان، پرسش‌هایی درباره نقش دیپلماسی فرهنگی ایران، تاریخ سیاسی افغانستان، مفهوم مالکیت فرهنگی، و سازوکارهای یونسکو در ثبت میراث ناملموس را برجسته کرده است. این مقاله با رویکردی تحلیلی و انتقادی، تلاش دارد ابعاد مختلف این پرونده را بررسی کند.

۱. چگونگی شکل‌گیری ثبت جهانی نگارگری بهزاد به نام افغانستان

ثبت جهانی میراث ناملموس در یونسکو طی روندی چندمرحله‌ای انجام می‌شود که شامل تهیه پرونده، ارائه مستندات، دفاع کارشناسی و بررسی در کمیته بین‌الدول است. افغانستان طی سال‌های اخیر تلاش کرده است تا بخشی از میراث تاریخی و هنری دوره تیموری را، که هرات مرکز اصلی آن بود، در قالب هویت ملی معاصر خود بازنمایی کند.

هرات در دوره تیموری یکی از مراکز شکوفایی هنر نگارگری ایرانی بود و بسیاری از آثار بهزاد در همین بستر شکل گرفتند. افغانستان با تکیه بر این پیشینه تاریخی، پرونده‌ای مستقل برای ثبت نگارگری به سبک بهزاد آماده کرد.

نکته مهم آن است که یونسکو میراث ناملموس را متعلق به «کشورها» نمی‌داند، بلکه آن را مرتبط با «جوامع فرهنگی» می‌شناسد. با این حال، ثبت پرونده‌ها به نام یک کشور می‌تواند در سطح افکار عمومی نوعی «مالکیت» ایجاد کند. افغانستان این ظرفیت را به‌خوبی درک کرده و با تدوین یک پرونده نسبتاً جامع، توانست حمایت لازم برای ثبت جهانی را کسب کند.

۲. اقدامات دولت ایران در این خصوص

ایران در سال‌های گذشته در بسیاری از پرونده‌های مشترک با کشورهای همسایه از رقابت فرهنگی بازمانده است. در موضوع نگارگری بهزاد، ایران اقدام مؤثری برای تهیه پرونده مستقل یا مشترک انجام نداد. با وجود هشدارهای هنرمندان و کارشناسان مبنی بر تلاش افغانستان برای ثبت این هنر به نام خود، روند رسمی ایران برای پیگیری موضوع یا تدوین پرونده جایگزین بسیار کند بود.

برخی مسئولان فرهنگی ایران اعلام کرده‌اند که از ثبت این پرونده بی‌اطلاع بوده‌اند یا دیر در جریان قرار گرفته‌اند، که این خود ضعف قابل توجهی در سیستم دیپلماسی فرهنگی و نظارت بر تحولات میراث ناملموس یونسکو است. در حالی‌که کشورهای دیگر با اشراف کامل بر پرونده‌های فرهنگی منطقه عمل می‌کنند، ایران اغلب در موقعیت واکنشی قرار می‌گیرد.

۳. تاریخ افغانستان به عنوان یک کشور مستقل

یکی از محورهای بحث‌برانگیز در شبکه‌های اجتماعی و میان برخی منتقدان، مسأله قدمت دولت-ملت افغانستان است. افغانستان به‌عنوان یک کشور مستقل در قالب سیاسی فعلی، قدمتی حدوداً دویست‌ساله دارد (از زمان شکل‌گیری حکومت احمدشاه درانی در قرن هجدهم). اما این موضوع لزوماً ارتباطی به سابقه فرهنگی ندارد.

میراث فرهنگی ناملموس و تاریخ هنر، به مرزهای سیاسی امروز وابسته نیست؛ دوره تیموری، صفوی و حتی پیش‌تر، در منطقه‌ای شکل گرفته‌اند که مرزهای امروزی ایران، افغانستان و آسیای مرکزی را شامل می‌شد. هراتِ تیموری بخشی از قلمرو فرهنگی ایران‌زمین بود و مرکز پرورش هنرمندانی همچون بهزاد.

بنابراین، هرچند قدمت دولت افغانستان کوتاه است، اما سابقه فرهنگی سرزمین‌هایی که امروز افغانستان نامیده می‌شود، طولانی و ریشه‌دار است. با این حال، طرح این موضوع نشان می‌دهد که بخشی از حساسیت عمومی ناشی از عدم تفکیک میان «ملت مدرن» و «میراث تاریخی» است.

۴. نگرانی عمومی درباره مالکیت فرهنگی در ایران

بخش قابل توجهی از واکنش‌های عمومی در ایران ناشی از دغدغه نسبت به «مالکیت فرهنگی» است. بسیاری از مردم احساس می‌کنند که میراث مشترک منطقه‌ای، بدون حضور فعال ایران، به نام دیگر کشورها ثبت می‌شود. این دغدغه در سال‌های اخیر با ثبت مواردی چون چلوکباب، کمانچه، تار و دیگر عناصر فرهنگی افزایش یافته است.

کاربران شبکه‌های اجتماعی معتقدند که ایران باید در صحنه یونسکو حضور پررنگ‌تری داشته باشد و نگذارد میراثی که ریشه در بستر تمدنی ایران دارد، صرفاً به نام دیگر کشورها شناخته شود. این نگرانی تا حدی نتیجه ضعف اطلاع‌رسانی و فقدان راهبرد مشخص ملی در حوزه دیپلماسی فرهنگی است.

۵. فعال شدن دیپلماسی فرهنگی کشور در دولت

یکی از پیامدهای این رویداد، طرح دوباره ضرورت فعال‌سازی دیپلماسی فرهنگی ایران است. نهادهای مسئول باید با شناخت دقیق از میراث مشترک، وارد مذاکرات منطقه‌ای و جهانی شوند و از مزیت‌های تاریخی ایران در حوزه فرهنگ و هنر استفاده کنند.

دیپلماسی فرهنگی مؤثر می‌تواند از طریق اقدامات زیر تقویت شود:

  • پیش‌بینی و رصد پرونده‌های فرهنگی سایر کشورها
  • تدوین پرونده‌های مستقل و مشترک با کشورهای منطقه
  • تشکیل کمیته دائمی برای میراث ناملموس
  • تعامل مستمر با هنرمندان و جامعه علمی

این اقدام نه‌تنها برای حفظ میراث فرهنگی، بلکه برای تثبیت جایگاه ایران به‌عنوان یکی از کهن‌ترین مراکز تمدنی جهان ضروری است.

۶. انتقادات نسبت به ثبت جهانی یونسکو بدون در نظر گرفتن قدمت کشورها

یکی از نقدهای واردشده بر نظام ثبت میراث ناملموس در یونسکو، نادیده‌گرفتن مسأله قدمت تاریخی ملت‌ها است. یونسکو بر اساس «زیست فرهنگی» فعلی جوامع عمل می‌کند، نه تاریخ سیاسی یا مرزهای گذشته. به همین دلیل کشوری مانند افغانستان، با وجود شکل‌گیری سیاسی جدید، می‌تواند میراث دوران تیموری را به نام خود ثبت کند.

این موضوع موجب اعتراض برخی منتقدان ایرانی شده است که معتقدند ثبت چنین میراثی باید با مشارکت کشورهای دارای سابقه تاریخی مشترک صورت گیرد. ضعف سازوکار فعلی یونسکو در شناسایی دقیق میراث فراسرزمینی، سبب شده است که رقابت‌های فرهنگی میان کشورها افزایش یابد.

۷. تحلیل درباره ریشه‌های تاریخی و هویتی هنر ایران با برخی از کشورهای همسایه

ریشه‌های فرهنگی در منطقه ایران‌زمین گسترده و مشترک هستند. نگارگری ایرانی، چه در هرات، چه در تبریز، چه در سمرقند، محصول یک حوزه تمدنی مشترک است که نمی‌توان با معیارهای سیاسی امروز آن را تقسیم کرد.

کمال‌الدین بهزاد، با وجود آن‌که در سرزمینی زاده شد که امروز در افغانستان قرار دارد، در بستر تمدنی ایران رشد کرد و آثارش سرمنشأ مکتب تبریز شد. افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان نیز بخش‌هایی از همان حوزه تمدنی مشترک‌اند.

بنابراین، هرچند تلاش کشورهای همسایه برای ثبت میراث مشترک اقدامی طبیعی است، ایران نیز باید نقش تاریخی خود را با برنامه‌ریزی، پژوهش و حضور فعال در عرصه بین‌المللی تثبیت کند.

نتیجه‌گیری

ثبت نگارگری به سبک بهزاد به نام افغانستان، نه یک بحران فرهنگی، بلکه هشداری جدی درباره ضرورت تقویت دیپلماسی فرهنگی ایران است. این اتفاق نشان داد که میراث مشترک منطقه‌ای، اگر از سوی ایران مدیریت نشود، می‌تواند در رقابت‌های فرهنگی منطقه‌ای به نام دیگر کشورها ثبت شود. ایران برای حفظ جایگاه تاریخی خود در عرصه هنر و فرهنگ، باید از حالت انفعالی خارج شده و راهبردی جامع و آینده‌نگر در حوزه میراث ناملموس تدوین کند.

دیدگاه شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد، فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند *